پرسوناژ کارتونی
جمعه 18 دی 1388 10:44 ق.ظ
محافظ پولونیوس یکی از نقش های جذاب نمایش هملت کوچولو است. یادداشت علی رضا ناصحی - بازیگر این نقش - را بخوانید:
این ها اسم هایی است که بازیگران دیگر در تمرین ها به این موجود می دادند. او مجری ترور و مغز متفکر جنایات پلونیوس و کلادیوس است.......
اما شیرینی هایی هم دارد، این موجود از همۀ پرسوناژها، کارتونی تر است در نتیجه بازی باید با غلو همراه باشد و به سمت بعضی کمدی های موقعیت برود. او شاید در آن واحد همه چیز را لو بدهد.......
من به عنوان بازیگر این پرسوناژ می توانم بگویم چنین رل هایی را کمتر کسی می تواند بازی کند و اصولاً چنین پرسوناژهایی در نمایشنامه ها کم پیدا می شوند. و بازی در این نقش برای من یک تجربۀ جدید است.

علی رضا ناصحی - محفاظ - در صحنه ای از نمایش هملت کوچولو - عکس : آرش نعمتی

محافظ در صحنه ای از نمایش هملت کوچولو - عکس : آرش نعمتی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
مثل شازده کوچولو فکر می کردم
دوشنبه 7 دی 1388 11:33 ق.ظ
آن چه می خوانید خاطره ای است از کودکی رضا بابک کارگردان نمایش "هملت شازده کوچولوی دانمارک".
به نام دوست
بزرگان و خاطرۀ کودکی
بودن یا نبودن؟
کودک بودن یا کودک نبودن؟ به دنیا آمدن یا به دنیا نیامدن؟ در دل ماندن یا نماندن؟
زاییده شدن یا نشدن؟ بودن یا نبودن؟ مسئله این است. آیا ماندن در شکم مادر بهتر و
منطقی تر است یا به دنیا آمدن و متولد شدن؟ آیا بهتر است در شکم مادر بمانیم، و در
آن گرمای دل چسب و دل ربا زندگی کنیم یا با اشک و آه و گریه، پا به این دنیای ملال
انگیز بگذاریم؟
به دنیا آمدن.
به دنیا آمدم در پایان زمستانی سرد، در شبی که ماه به میهمانی خورشید رفته بود. در
اطاقی کوچک زیر نور چراغی گرد سوز با فریاد مادری از سر درد و گریه های نوزادی که
به دنیا آمده بود با تردید.............
خانه مان قد یک
غربیل بود و درختی در باغچه اش روییده بود قد یک چوب کبریت و با حوضی گرد.......
نه به گمانم چهارگوشه بود حوض اش. آبی آب اش سبزگونه و ماهیانی سرخ و سفید و سیاه
که جایی برای پنهان کردن در کف حوض که مخفی گاه شود برای ماهیان عریان تا از چشم
های زاغ گربه های شکمباره، کمی در امان بمانند.
آری ماندیم در
این دنیا. بی ضرب و زور واکسن و سه گانه......... کم کم شکل گرفتیم. نامم را رضا
گذاشتند و راضی بودیم از بودنمان. آری سرنوشتمان بودن بود. کم کم از آب و گل
درآمدیم و کودکی شدیم ریزه میزه که بزرگان در این باره گفتند:"فلفل نبین چه
ریزه بشکن ببین چه تیزه!"
از این مقدمه
که بگذریم به مؤخره می رسیم که باید خاطره ای باشد از دوران کودکی. هر موضوع و
اتفاقی که مربوط به گذشته باشد و سال های سال در ذهن آدمیزاده ثبت و ضبط شود،
خاطره اش گویند.(برگرفته از فرهنگ نامۀ رضا ریزه)
خاطره با این
کلمات آغاز می شود: "یادش به خیر" برخی شاعران خوش احساس هم در مورد فصل
ها از لفظ (یادش به خیر) بهره جسته اند مثل: "یادش به خیر پاییز با آن طوفان
رنگ و رنگ..." راستی تا یادم نرفته این را هم بگویم که در مورد حیوانات و
جانواران هم، انسان که خود حیوانی ناطق است، می تواند خاطرات تلخ وشیرین داشته
باشد. در مورد پرندگان خوش نوا و خوش پر و بال که همه اش خاطره است. مثلاً اگر از
شاپرکی با بال های زیبای خوش رنگش و پرواز رنگا رنگش خاطره ای داشته باشی، خاطرۀ
پروانه از ذهنت بیرون نمی پرد.
آری خاطره با
این کلمات آغاز می شود که: یادم می آید در آن روزگاران که پسرکی خردسال بودم، تصور
می کردم دنیا در خیابان ما به پایان رسیده است. چرا؟ چون دیوار بسیار بلندی انتهای
خیابانمان را مسدود کرده بود. واقعاً خیال می کردم خانۀ ما در انتهای جهان بنا شده
است. راستی چه تصورات و نخیلات عجیب و غریبی دارد این کودک مدرسه نرفته و مکتب
ندیده!
روزی از بزرگی
شنیدم که آن دیوار بسیار بلند، دیوار کارخانه ای بوده است و من چون با دید کودکانه
نگاه می کردم، به گمانم آن دیوار دنیا را به آخر می رساند. یکی از آدم بزرگ ها گفت
:"نکند آن دیوار به آن بلندی، دیوار حاشا باشد!؟" و بعد زد زیر خنده.
سایر بزرگان به حرف آن بزرگ خندیدند اما من نخندیدم. یکی از بزرگان گفت:"بچه
چرا نمی خندی؟" و من چون هنوز زبان باز نکرده بودم، تنها آن آدم گنده را نگاه
کردم. آن بزرگ مرد گفت:"چرا مثل گوساله مرا نگاه می کنی؟ جرفی بزن، چیزی
بگو." بزرگ دیگری گفت:"تا گوساله گاو شود، دل صاحبش کباب شود." دگر
باره آدم گنده ها خندیدند.........
حالا که من هم
گنده شده ام، سن و سالم بالا رفته و قدری بزرگ شده ام، به کلاس و مدرسه و دبستان
رفته ام، حالا که سواد خواندن و نوشتن دارم و قصۀ "شازده کوچولو" را
1+12 بار خوانده ام، با خودم فکر می کنم آن وقت ها که کودک بودم و کوچک بودم چقدر
مثل شازده کوچولو فکر می کردم و چه اندازه این آدم گنده ها به نظرم موجودات عجیب و
غریبی می آمدند!! و فهمیدم عجیب و غریب بودن یک نوع بیماری است مثل خود بزرگ بینی
که مخصوص بزرگان است. خداوند همۀ بیماران را علی الخصوص بیماری عجیب و غریب گنده
ها را شفا عنایت بفرماید. آمین.
رضا بابک
2/1/88

رضا بابک - عکس : م . ر. قوام پور
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 دی 1388 12:27 ب.ظ
پدر هملت - جمشید جهانزاده
چهارشنبه 2 دی 1388 10:58 ق.ظ
اطمینان دارم کار ارزشمندی ارائه خواهد شد
جمشید جهانزاده در نمایش ما نقش پدر هملت - پادشاه دانمارک - را بازی می کند. او بسیار پرانرژی و شاد در تمرین ها حاضر شد و با آن که کمی دیرتر از دیگران به گروه پیوست اما خیلی زود نقش خود را پیدا کرد. یادداشتش را بخوانید:
حدود 25 سال قبل به اتفاق آقای رضا بابک [کارگردان این نمایش] در سریال "برده رقصان" که برای کودک و نوجوان بود بازی کردم. سپس در فیلم هایی کوتاه در مورد کودک از جمله "آخرین مشق شب" و "پالیز" بازی کردم. در یک فیلم سینمایی به نام "عبور از تله" که برای کودکان بود هم بازی کردم.
این نمایش هملت کوچولو اولین کار صحنه ای من برای کودکان است. علت پذیرش نقش، اعتمادی است که به آقای بابک در زمینۀ کار کودک دارم.
با بیشتر اعضای گروه قبلاً یا کار کرده ام یا با آن ها و کارشان آشنایی دارم.
من دیرتر از دیگران به گروه پیوستم و حالا بای تلاش بیشتری بکنم.
همۀ گروه از کارگردان و بازیگران و طراحان لباس و صحنه و گریم و موسیقی از حرفه ای های این کار هستند و اطمینان دارم کار ارزشمندی ارائه خواهد شد.

جمشید جهانزاده و بهرام شاه محمد لو در صحنه ای از نمایش "هملت کوچولو" عکس : آرش نعمتی

جمشید جهانزاده در تمرین نمایش شازده کوچولو - عکس : بهرنگ میرزایی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 دی 1388 12:41 ب.ظ
تئاتر کودک - بهرام شاه محمدلو
یکشنبه 29 آذر 1388 10:38 ق.ظ
کودک، قهرمانی از برای حفظ خانواده
بهرام شاه محمد
لو در این نمایش نقش "کلادیوس" عموی "هملت" را بازی می کند.
او نه تنها در زمینۀ کار کودک و نوجوان چهره ای شناخته شده است، بلکه سابقه ای
طولانی در عرصۀ هنرهای نمایشی و تصویری برای برزگ سالان دارد.
یادداشت او دربارۀ
تئاتر کودک را می توانید این جا بخوانید.
تئاتر کودک
قاعدتاً بر محوری استوار است که بتواند پاسخگوی پنهان و آشکار نیاز های رشد جسمی،
رفع نگرانی ها، آگاهی دهندۀ ذهن و ایجاد تعادل در خانواده و مدرسه (اجتماع) باشد.
کودک در مرحله
ای از شکل گیری رشد انسان است که خود را کامل می داند ولی بدون پشتوانه؛ و همواره
نگران است، نگران پدر و مادر، خصوصاً خواهر و برادر کوچک تر خود. در خواب ها و
رویاها خود را قوی تر می پندارد تا در برابر عوامل شناخته شده که به ناشناخته های
ذهنی و تخیلی تغییر ماهیت می دهند بتواند مقاومت کرده و قهرمانی شود از برای حفظ
اعضای خانواده. این عصارۀ ذات وجودی یک کودک است.
در هنرها
خصوصاً هنر نمایش بهتر است به این نیازهای کودک پاسخ داده شود و نیز باید او را در
ادامۀ راهش برای نگهداری و نگهبانی از پایه های اصل خانواده و دوستان نزدیک (در
جایگاه قهرمان) حمایت کرد. کودک در جایگاه خود یک انسان نسبتاً کامل است فقط دارای
نقاط ضعف جسمی و عضلانی. پس در تئاتر کودک استیلیزه کردن روابط بین نقش ها و
واگذاری تصمیم به او لازم است و نباید او را با پیام های شلوغ و بی محتوا؛ گیج
کرد. قهرمان درون او را باید ستود و به آن اجازه داد که بر علیه ظلم و ستم و بی
عدالتی بجنگد و در این جنگ خود را پیروز احساس کند.
از روش ها و
شیوه ها و تکنیک ها سخن نمی گویم چون جای آن این جا نیست!!
و بازیگری در تئاتر کودک و ایفای نقش ها، به نوعی باید از پیچیدگی به سمت سادگی و نماد برسد در حدی که فقط برای او قابل باور باشد و بتواند به داستان و شخصیت ها و روابط درون نمایش اعتماد کند.

بهرام شاه محمدلو در تمرین نمایش هملت کوچولو - عکس : بهرنگ میرزایی

کلادیوس (بهرام شاه محمدلو) در صحنه ای از نمایش هملت کوچولو - عکس : بهرنگ میرزایی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 29 آذر 1388 11:22 ق.ظ
طراح صحنه - امیر اثباتی
پنجشنبه 26 آذر 1388 04:36 ب.ظ
هنوز هم می شود هیجان زده بود

امیر اثباتی - عکس : بهرنگ میرزایی
طراح لباس و
صحنۀ نمایش ما امیر اثباتی آن قدر حرفه ای است که نیازی به معرفی ندارد، در تئاتر
و سینما و تلویزیون بسیار کارهای او را دیده ایم. خلاقیت و مهارت و تسلط، صفات
برجستۀ اوست به این ها نظم و وقت شناسی هم اضافه کنید. حتی در نوشتن یادداشتی که
از او خواستم بسیار خوش قول بود. وقتی از وی
پرسیدم کدام یک از کارهای تئاتری اش را بیش از همه دوست دارد گفت: "ریچارد
سوم" به کارگردانی داوود رشیدی و "مهر و آینه" کار حمید امجد.
یادداشتش بسیار زیبا و صمیمی است. بخوانید:
بعد از سال ها
قرار است بابک عزیز در صحنۀ نمایش کارگردانی کند. موظفیم از هیچ کمکی دریغ نکنیم.
نمایشنامه فوق
العاده است؛ مفرح و عبرت آموز! با مخاطبانی از نوجوان تا میان سال و کهن سال!
طراحی چنین کاری لذت بخش است؛ پر از فانتزی و شوخی و خل خل بازی.
این روزها فرصت
اساساً کم است. من هم گرفتار کارهای مختلف. امیدوارم مشکلی پیش نیاید. لباس ها
درست دوخته شوند و دکور به موقع و بی دردسر حاضر شود. بار اصلی مسائل اجرایی روی
دوش همکارم پگاه است. خسته نباشد.
برای دیدن کار
هیجان زده هستم (هنوز هم می شود هیجان زده بود!؟)

پگاه تَرَکی - دستیار امیر اثباتی - عکس : بهرنگ میرزایی
و این هم طرح های امیر اثباتی برای نمایش "هملت شازده کوچولوی دانمارک"










دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 26 آذر 1388 05:11 ب.ظ
گفت و گو با مترجم "هملت شازده کوچولوی دانمارک"
سه شنبه 24 آذر 1388 11:35 ق.ظ
مطلبی که در زیر می خوانید گفت و گوی ناصر حسینی مهر، مترجم نمایشنامۀ "هملت شازده کوچولوی دانمارک" است با روزنامۀ حیات نو که در تاریخ 8 آذر 88 به چاپ رسیده.

کودک بودن یا
کودک نبودن
ناصرحسینی
مهر: نام و مضمون هر دو اثر شباهت هایی به هم دارند، به خصوص سادگی و نگاه عمیق
و شاعرانة نویسندگانش که جریان تخیل و فانتزی را در مخاطب بیدار می کند. اما موضوع
«شازده کوچولوی دانمارک» برمی گردد به دنیای آشنای «هملت»، یکی از نمایشنامه های
مشهور ویلیام شکسپیر، با همان ساختار کلاسیک، اما نویسنده اش تورستن لتزر این بار
از دریچة تازه ای به این اثر نگاه می کند، و آن روایت ساده ایست از دنیای کودکی
شخصیت های اصلی نمایشنامة شکسپیر یعنی هملت و افلیا.
ـ و باز همان موضوع و درگیری
های تراژیک؟
حسینی
مهر: بله. موضوع نمایشنامه، داستان پسربچه ای هشت ساله است به نام هملت، پسر
پادشاه دانمارک، که روزی در گوشه ای از تالار قصر متوجة توطئة به قتل رساندن پدرش
توسط عمویش کلادیوس و مشاور او پولونیوس می شود، و پولونیوس پدر دوست صمیمی هملت
یعنی همان افلیاست. آن گاه هر دو، یعنی هملت و افلیا تصمیم می گیرند تا پرده از
این توطئة هولناک بردارند و پادشاه را با خبر سازند. اما چگونه؟ چون اگر رازشان
افشا شود، پدر افلیا به جرم خیانت بیدرنگ اعدام می شود، و اگر سکوت کنند پدر هملت
به قتل می رسد. سرانجام تصمیم می گیرند پدر هملت را از این دسیسه با خبر سازند و
با او گفتگو کنند. اما پادشاه آنها را جدی نمی گیرد و به حرفشان توجه ای نمی کند.
پس چه باید کرد؟ جالب آنکه در این بخش از نمایشنامه، مونولوگ معروف شکسپیر به شکلی
دیگر از زبان هملت کوچولو بیان می شود: «کودک بودن، یا کودک نبودن؟ این رو کسی از
خود ما نمی پرسه. هیچکس نمی پرسه در این دنیای زشت و درهم برهم آیا دلمون می خواد
یک کودک باشیم؟»
ـ یعنی عدم درک متقابل میان
کودکان و بزرگسالان. بنابراین در مضمون، وجوه مشترکی با «شازده کوچولو»ی اگزوپری دارد.
حسینی
مهر: بله. در این نمایشنامة بسیار لطیف، ما به شیوه های عدالت خواهی کودکان هم
پی می بریم و شاهد داوری پاک و بی غل و غش آنان هستیم. کودکانی که بازی با عروسک
را به تعلیم های شمشیربازی و تشریفات درباری ترجیح می دهند. هملت کوچولو در نهایت
سادگی و صداقت آرزوهای خود را برای افلیا چنین به زبان می آورد: ای کاش مردم می
توانستند اسلحه هایی را که برای نابودی یکدیگر می سازند از بین ببرند و بدون کینه
توزی در صلح و شادی زندگی کنند. هملت می گوید اگر روزی او را به جانشینی پدرش
برگزینند، او نمی پذیرد: «من خودم را از پادشاهی کنار می کشم. بهتره مردم با رأی
دادن، خودشون کشور خودشون رو اداره کنند» و بعد اضافه می کند: «آدم ها می تونند
یاد بگیرند همه چیز رو با قلب های خودشون ببینند و فقط پادشاه درون خودشون باشند».
ـ در نهایت مشکلشان چگونه حل
می شود؟ آیا پدر هملت طبق روایت شکسپیر به قتل می رسد؟
حسینی
مهر: نه. نمایشنامه نویس همان ترفندی را به کار می گیرد که شکسپیر برای هملتش
به کار برد: استفاده از نمایش، یا نمایش در نمایش. البته این بار نه با زبانی نیشدار
و پرخاشجویانه، و نه توسط نمایشگرانی چیره دست با وسایل مختلف نمایشی، بلکه تنها
با دو عروسک و با زبانی ساده و کودکانه نمایشی را برای آدم بزرگها اجرا می کنند که
نقاب تزویر از چهرة طاعونی مرگ برمی دارند، نمایشی که به قول شکسپیر چنان معجزه آسا
تا اعماق جان نفوذ می کند که حتی تبهکاران و قاتلان هم بر جرم خود اعتراف می کنند.
ـ اجرای این نمایشنامه برای چه گروه
سنی از کودکان است؟
حسینی
مهر: یکی از ویژگی های شگفت انگیز این اثر ـ درست مثل «شازده کوچولو»ی اگزوپری
ـ نبود محدویت سنی برای مخاطبان است، یعنی هم کودکان شش هفت ساله با این اثر رابطه
برقرار می کنند، هم جوانان و هم بزرگسالان. اما آنچه اهمیت دارد آشنایی کودکان است
با آثار درخشان ادبیات دراماتیک جهان. ای کاش نویسندگان ما هم با چنین شیوه های
بدیعی شخصیت های اسطوره ای ما مثل آرش کمانگیر و سهراب و سیاوش را به کودکان معرفی
و آشنا کنند.
ـ گروه اجرایی آقای رضا بابک
این نمایشنامه را با چه ویژگی هایی به صحنه می برد؟
حسینی
مهر: من هنوز تمرینات و چگونگی اجرا توسط این گروه مجرب بازیگری را ندیده ام،
اما امیدوارم از اشکال اجرایی مرسوم که در بعضی تئاترهای کودک ما وجود دارد پرهیز
کنند، منظورم پرهیز از آن شیوه هایست که فقط کف زدن و قهقهه گرفتن از کودکان و
سرگرم کردن اهمیت می یابد. حال آنکه دنیای کودک جدی تر از این چیزهاست و باید به
درک و اندیشه و داوری های آنها نسبت به هر پدیده ای اهمیت داد و هنر نمایش را
برایشان تبدیل به سیرک و شوهای تلویزیونی نکنیم. در هر صورت امید زیادی دارم تا
شاهد اجرایی با وقار و وفادارانه از این نمایشنامة بسیار لطیف و اندیشمندانه
باشیم.
ـ کمی هم دربارة نویسندة آن
بگوئید.
حسینی
مهر: تورستن لتزر نمایشنامه نویس سوئدی است که فقط برای کودکان و نوجوانان می
نویسد. معروفترین اثر او همین «شازده کوچولوی دانمارک» و «کودکان مده آ» است که در
اکثر کشورهای جهان بارها اجرا شده است.

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
او رضا بابک است
جمعه 20 آذر 1388 04:31 ب.ظ
او رضا بابک است

وجودش همه مهربانی
و محبت است. می گویم:" آقای بابک می خواهم وب لاگ را شروع کنم اگر توصیه و
پیشنهادی دارید لطفاً بگویید." می گوید: از چند نفر باید تشکر کنم و یک مورد
هم خیلی مهم است؛ مواظب باش فراموش نکنی! باید
یاد و خاطرۀ احمد آقالو را گرامی بداری، او قرار بود پادشاه نمایش ما باشد اما مرگ
امانش نداد.......
یک سال از مرگ احمد آقالو می گذرد، به همین سرعت
گذشت...... نمی دانستم قرار بود او هم در این اجرا باشد، حال که دانسته ام پر از
افسوس شده ام او از زمرۀ بازیگرانی بود که علاوه بر بازی تحسین برانگیزش، شخصیتی
دوست داشتنی و جذاب داشت اهل پیچیدگی های این روز و روزگار نبود، شفاف و زلال بود
و به معنای واقعی کلمه "استادی بزرگ". گروه نمایش "هملت" به
احترام او از جای برمی خیزد و کلاه از سر برمی دارد. یادش جاودانه باد.

احمد آقالو - عکس : زمردیان
او رضا بابک
است


علی رضا خمسه - عکاس : نامشخص
او رضا بابک است

عکس : م . ر . قوام پور
نمایش
"عروسک سخنگو، اولدوز و کلاغ ها" آخرین نمایشی بود که رضا بابک آن را
برای کودکان و نوجوانان کارگردانی کرد و در سال 1359 به روی صحنه برد. بعد از آن گر چه در برخی
کارهای تلویزیونی از جمله "زی زی گولو" حضور داشت اما تئاتری به روی
صحنه نبرد. می پرسم:" چرا؟" می گوید:"
: همیشه در ذهنم بود اگر فرصتی پیش آمد، دوباره کاری برای کودکان بکنم و نمایشی
روی صحنه بیاورم ولی این امکان وجود نداشت. حتی متن هایی هم داشتم از نوشته های
خودم که تصمیم گرفته بودم آن ها را با تغییراتی دوباره اجرا کنم ولی هیچ وقت فضا
را برای کار آماده ندیدم تا این که به طور اتفاقی ترجمۀ این نمایش را خواندم و
خوشم آمد و تصمیم گرفتم آن را به روی صحنه ببرم ولی البته نه به هر قیمتی. حدود
چهار سال است با متن این نمایش درگیرم و با وجود این که خودم آمادگی کامل داشتم
ولی هیچ وقت شرایط را مناسب اجرای آن ندیدم ."
علاوه بر این
که روخوانی این نمایشنامه در جشنوارۀ اصفهان و استقبال تماشاگران از آن موجب شد
بابک در اجرای صحنه ای این نمایش مصمم تر شود، شرایط موجود را هم مساعد به روی
صحنه بردن هملت کوچولو می بیند. در این باره می گوید:"خوشبختانه مرکز هنرهای
نمایشی خیلی حرفه ای با این کار برخورد کرد و خط کشی های معمول را کنار گذاشت و
اصلاً این طور فکر نکرد که کار کودکان باید خیلی ارزان باشد و کار بزرگسال خیلی
گران تر و بودجۀ بیشتری داشته باشد. من همیشه با این طرز تفکر مخالف بودم که کار کودک
کار دم دست و ارزانی است و کار بزرگ سال خیلی جدی و گران. قبل از انقلاب هم این تبعیض
بین کار کودک و بزرگ سال وجود داشت که من آن را دوست نداشتم. همین جا باید بگویم
داوود رشیدی هم برای انجام این کار مرا خیلی تشویق کرد و بعد هم که محمد عاقبتی از
ماجرا با خبر شد، آنقدر قضیه را جدی گرفت و مرا به جلو هول داد که دیگر خجالت می
کشیدم بگویم نه".

داوود رشیدی - عکس از سایت تبیان
حالا دیگر روزهای آخر تمرین نمایش "هملت
شازده کوچولوی دانمارک" را پشت سر می گذاریم و به زودی اجرای این نمایش آغاز
می شود. باید بگویم تمرین ها نوید نمایشی متفاوت و تأثیرگذار در حوزۀ تئاتر کودکان
و نوجوانان می دهد. نمایش را حتماً ببینید و نظرتان را برای ما در این وب لاگ
بنویسید.

او رضا بابک
است
رضا بابک از حرفه ای های تئاتر کودک و نوجوان است و نمایش های صحنه ای و تلویزیونی بسیاری را پیش و پس از انقلاب ساخته است که از میان آن ها می توان به نمایش های " خورشید خانم آفتاب کن" ، "گل باران" ، "کلاه و شال واره" ، "کدو قلقله زن و دیو" نوشتۀ زنده یاد اردشیر کشاورزی اشاره کرد.

بروشور نمایش " اولدوز و کلاغ ها " آخرین کاری که از رضا بابک بر روی صحنه رفت
از او می پرسم :"بعد از سال ها که به صحنه برگشته اید، حال و هوا را چگونه یافته اید؟" می گوید:" سال ها کار نکردن و به روی صحنه نبودن، اعتماد به نفس آدم را می گیرد اما باید بگویم کار خوب پیش می رود البته افت و خیز هم دارد. گاهی خیلی امیدوار و خوشحال می شوم گاهی هم کمی می ترسم و دل شوره می گیرم البته همۀ این ها مربوط می شود به طبیعت کار تئاتر؛ به هر حال ما آدم های کم تجربه ای نیستیم، می دانیم چه می کنیم و کار؛ با همۀ افت و خیزهایش پیش می رود. من خیلی خوش بین هستم که اجرای بسیار خوبی از آب دربیاید. امیدوارم به کمک عاقبتی و همۀ بازیگران و هنرمندان دیگری که در کارشان درجه یک هستند و دارند به ما کمک می کنند، بتوانیم این کاری را کاملاً زیبا و حرفه ای به روی صحنه ببریم و بتوانیم ارتباط بسیار بسیار خوبی با تماشاگرانمان برقرار کنیم که این موضوع خیلی مهم است. امیدوارم از این آزمایش سربلند بیرون بیاییم."

نمایی از نمایش "کدو قلقله زن و دیو " - تئاتر شهر - 1354
با وجود این که از سال ها فاصله با صحنه حرف می
زند اما سر تمرین ها می بینم که چه اعتمادی به خود دارد و کاملاً می داند چه می
خواهد. گاهی سر بعضی از صحنه ها پیش بینی می کند که مثلاً عکس العمل تماشاگران
خردسال چگونه خواهد بود و حدس هایش را با گروه شریک می شود، لذت می برد واقعاً پر
از لذت می شود از تجسم برقراری ارتباط مخاطبانش با اثری که در حال خلق آن است و ما
را هم در این لذت غرق می کند. هرگز ندیده و نشنیده ام صدایش از حد معمول بالاتر برود. بسیار گوش می
کند و بسیار نگاه می کند، بازیگر را آزاد می گذارد تا اتودهای مختلفی را امتحان
کند بعد یکی را انتخاب می کند،رتوش می کند و باز امتحان می کند........مطمئنم از
این به قول خودش" آزمایش" سربلند بیرون خواهد آمد.

رضا بابک و بهرام شاه محمد لو - تمرین نمایش " هملت کوچولو" - عکس : آرش نعمتی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 24 آذر 1388 11:57 ق.ظ
آغاز
یکشنبه 15 آذر 1388 05:24 ب.ظ
کودک بودن یا کودک نبودن.........

تا چند روز دیگر نمایش "هملت شازده کوچولوی دانمارک
هملت به صورت زنده و عروسکی همزمان اجرا می شود و علاوه بر محتوایش، جلوه های دیداری بسیار زیبایی دارد. اگر دلتان می خواهد حتی برای چند ساعت فرزندانتان به مانیتور های بازی های X-Box و P.S.P خیره نشوند و آن چه می بینند و می شنوند باعث شادی و نزدیک تر
شدنشان به شما شود، دیدن آن را از دست ندهید. به ویژه که یک گروه کاملاً حرفه ای آن را به روی صحنه می آورند که در کارنامۀ هر کدامشان آثار درخشانی برای کودکان و نوجوانان به چشم می خورد. شما هم می توانید به راحتی و بدون حس کردن زمان با این هملت کوچک همراه شوید و شاهد باشید که چگونه در میان بزرگ تر ها زندگی می کند و از زاویۀ دید او به ماجراها بنگرید. فرصت خوبی است تا از چشمان کودکانتان جهان را نگاه کنید!
هملت کوچولو در تماشاخانۀ ایران شهر واقع در باغ هنر- خیابان ایران شهر، اجرا می شود. قصد دارم از امروز تا پایان اجرا با شما باشم. می توانید در این وب لاگ عکس های نمایش را ببینید و از زبان کارگردان، بازیگران و دیگر هنرمندان، از چگونگی شکل گیری نمایش باخبر شوید.

پرستو گلستانی و لیلی رشیدی در نمایی از تمرین نمایش "هلمت شازده کوچولوی دانمارک" - عکس : بهرنگ میرزایی
هملت دلش می خواهد با پدرش به گردش برود
"هملت شازده کوچولوی دانمارک" را نویسنده ای سوئدی به نام تورستن لتزرTorsten Letser نوشته و مترجم آن ناصر حسینی مهر است. این نمایشنامه برگرفته از "هملت" مشهور ویلیام شکسپیر است که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده. در این جا هملت کوچولو می خواهد پدرش را از توطئه ای که بر علیه او صورت گرفته با خبر کند اما پدرش – پادشاه دانمارک- وقت ندارد به حرف های هملت گوش دهد. پادشاه، بیشتر وقتش را در جنگ و سفر می گذراند و هملت ناراحت است چون فکر می کند از بس پدرش را نمی بیند ممکن است دیگر دلش برای او تنگ نشود.هملت کوچولو نمی داند چرا پدرش هیچ وقت او را به گردش نمی برد یا با او بازی نمی کند. این شاهزادۀ کوچک دانمارکی از رفتار بزرگ ترها در تعجب است و نمی تواند با آن ها ارتباط درستی برقرار کند پس دست به کار اجرای نمایشی می شود تا شاید برای لحظاتی بتواند توجه پدر را جلب کند و حرف هایش را بزند........... هملت کوچولو عروسک های نمایشش را بیشتر از شمشیرهای پدر و عمویش کلادیوس دوست دارد؛ شمشیری که به زور به دست او داده می شود تا شاهزاده ای تمام و کمال از وی بسازد.
تورستن لتزر به زیبایی در این اثر فاصلۀ عمیق میان دنیای کودکان و بزرگ ترها را نشان می دهد.

تورستن لتزر
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 آذر 1388 10:41 ق.ظ
تبلیغات 